بسم الله الرحمن الرحيم
ربّنا أفرغ علینا صبراً و ثبّت اقدامنا و انصرنا علی القوم الکافرین
با کافرین جنگ کنید و نا امید نشوید که انشا الله پیروزید.
و با سلام بر رزمندگان اسلام سخن خود را آغاز می کنم .
چقدر عاشق شهادت بودم من از خداوند می خواستم که مرا شهید کند ماهها من در جبهه بودم و شهید
نشدم ، لیکن من لیاقت شهید شدن را نداشتم من در طول عمرم چقدر گناه کردم و نفهمیدم از خداوند
سپاسگزاری می کنم که مرا به راه راست هدایت فرمود. ای پدر و ای مادر اگر از دست من ناراحت شدید
مرا ببخشید زیرا من آن وقت ها نمی فهمیدم و داشتم گناه می کردم من انگیزه ام درباره ی اینکه به جبهه
رفتم یاری دین خدا و به شهادت رسیدن بود ، دوست داشتم همچون علی مرتضی (ع) در رکاب محّمد
مصطفی (ص) بجنگم . و همچون علی اکبر در رکاب پدرش و من در رکاب این رهبر بزرگوار شهید بشوم من
از دوستانم معذرت می خواهم اگر اذیّتشان کردم از همسایگان و پدر و مادرم می خواهم تا مرا حلال کنند
من وقتی به جبهه آمدم حق را واقعاً در این جا یافتم ، من راه خود را یافتم ام من اگر شهید هم نشوم
آنقدر در جبهه خواهم ماند ، تا خداوند مرا دریابد من نصیحتی دارم به جوانانی که در کوچه و خیابانها توطئه
می کنند و حاضر نیستند این بنده ی سیاه شده ی (دنیا را) رها کنند. من به آنها می گویم بیایید در این
جبهه ها و ببینید که چه خبر است ! و بیایید و حقّ را اینجا ببینید .اینقدر نروید دنبال عیاشی.
من پیامم به ملّت این است که خدا نکند زمانی فرا رسد که این ملّت مثل مردم کوفه کنند و دست از یاری
امام و اسلام بردارند ، که خدا نکرده عذاب الهی بر سرتان نازل خواهد شد ، اگر دست از یاری امام
بردارید دوباره ستمگری دیگر بر سرتان خواهد آمد.
تا می توانید در این دعا ها شرکت کنید که دعا روح انسان را به طرف خدا پرواز می دهد من از مادرم
می خواهم که زیاد برای من گریه و زاری نکند که روح من در آن جهان در عذاب باشد .
یک سال برای من نماز و سه ماه برای من روزه بگیرید.
دیگر حرفی ندارم.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
سید علی اکبر حسینیان راوندی در خانواده ای متدین در سال 6/12/1346 به دنیا آمدسیدی در بین سادات
بزرگ شد و راه اسلام را از همان دوران کودکی شناخت و به جان خرید ایشان در هفت سالگی نماز می
خواند و در ده سالگی روزه می گرفت با پدر و مادرش مهربان بود با اطرافیانش با ملایمت رفتار می کرد در
موقعی که می خواست به مدرسه برود دوست داشت به مدرسه ای برود که مخصوص پسرها باشد به
مدرسه ی محل زندگی اش به خاطر مشترک بودن دختران و پسران نرفت. سه کیلومتر راه را پیاده طی می
کرد تا به مدرسه ای دیگر برود در کلاس چهارم ابتدایی بوددر کلاس چهارم ابتدایی بود که به دلایلی مدرسه
را ترک کرد با پدرش در مزرعه به کشاورزی پرداخت و گاهی به قالی بافی مشغول بود در سن 17سالگی
برای اعزام به جبهه از طرف پایگاه روستایشان که در آن عضویت داشت به جبهه اعزام شد پدر و مادرش او را
از خط مقدم نهی کردند ولی خود او خط مقدم را انتخاب کرده بود و با اصراری که به فرمانده اش کرده بود او را
به خط مقدم بردند تقریباً ایشان 8ماه در جبهه بودند و شجاعانه جنگیدند تا اینکه در شهر فاو و در عملیات
والفجر 8 و در تاریخ 25/11/64 با عشق به ولایت به درجه ی رفیع شهادت نائل گشتند.
روحش شاد و راهش همیشه پر رهرو باد.
مشخصات فردي شهيد :
نام: سيد علي اکبر نام خانوادگي : حسينيان راوندي نام پدر : سيد محمود
تاريخ ولادت :۶/۱۲/۴۶ ميزان تحصيلات : ابتدايي وضعيت تأهل : مجرد
تاريخ شهادت:۲۵/۱۱/۶۴ نام عمليات : والفجر ۸ محل شهادت:شهرفاو
سن هنگام شهادت:۱۸ سال اعزامي از طريق:سپاه حضور در جبهه: ۸ماه
تاريخ و محل دفن: ۲۸/۱۱/۶۴ گلزار راوند نحوه ي شهادت:اصابت گلوله ي خمپاره به سر
ويژگي هاي شهيد :
صله رحم:براي ايشان صله رحم اهميت خاصي داشت که در هرنامه اي که مي فرستاد
از همسايگان و اهل فاميل طلب حلاليت مي نمودودفعه ي آخري که به مرخصی آمده بود
به همه ي اهل فاميل سر زده بود و با همه خداحافظي کرده بود.
تلاوت قرآن:به قرآن احترام خاصي داشت و هر روز صبح تلاوت مي کرد.
شرکت در نماز جماعت : نماز جماعت را به منزله ي نزديک شدن به خدا مي
دانست و همه را دعوت مي کرد به شرکت در نماز جماعت مخصوصاً نمازجمعه
رفتار با پدر و مادر : ایشان هیچگاه به تندی با پدر و مادرش صحبت نمی کردو در
کارهای باغداری به پدرش کمک می کرد. و کارهای باغبانی که طاقت فرسا بود با جان
و دل انجام می داد.
انتخاب دوست : ایشان با دوستانش مهربان بود و با هر کسی دوستی نمی کرد.
اخلاق و اعتقاد :شهید فردی بود نجیب و قانع و اخلاق خاصی داشت و تعصب نسبت
به دین و رهبر داشت .
مهمترین وصیت شهید : خدا نکند زمانی فرا رسدکه این ملت مثل مردم کوفه کنند
و دست از یاری امام و اسلام بردارند.
مهمترین آرزوی شهید : آزادی خرمشهر و بعد شهید شدن.